محمد مفيد مستوفى بافقى

312

جامع مفيدى ( فارسى )

در عبادت به گفتن و ديدن * حق او طرز حق پرستيدن در دلش اين و آن نمىگنجد * هيچ جز حق درو نمىگنجد [ 245 ب ] و اين معانى در شأن او آيتيست نازل : گوشى حق شنو ، زبانى حق‌گوى ، چشمى حق‌بين ، دلى حق جوى ، خاطرى عرفان‌راى ، سينه [ اى ] معرفت‌خيز ، تاركى آسمان‌ساى . و ديگرى مولانا محمد مفيدا است كه سيرت پسنديده و اطوار گزيده دارد . صاحب خلق و جمال و جامع فضل و كمال به مطالعهء تأليف الفتش بيگانگان در شرح متن آشنايى ، شعر : آنكه رخسار او نديد چه ديد * وانكه نشنيد ازو سخن چه شنيد سال و ماه ابد پيوندش در سر خيابان عشر سيوم ، و غلغلهء فضايل و كمالاتش در مغز ساكنان سپهر هفتم . و خامس ايشان مطيعا محمدا و سادس مولانا محمد ابراهيما . آن دو گوهر گرانمايه تحصيل كمالات و فضايل در خدمت والد بزرگوار نموده‌اند . اولين در اوان شباب و عنفوان جوانى شرف زيارت بيت اللّه الحرام و روضهء منورهء حضرت سيد الانام صلوات اللّه و سلامه عليه دريافته و ثانى از راه زهد و عبادت متابعت ابراهيم ادهم نموده اميد كه روز به روز خاص و عام اين ديار به ميامن با بركاتشان مستفيض و بهره‌ور گردند . [ 246 الف ] ذكر اهتزاز صرصر خزان از مهب تقدير حضرت سبحانى در بهار چمن زندگانى اعلم العلمايى مولانا محمد مقيماء يزدى گفتم كه ز غصه مشكلى بنويسم * وز درد فراق حاصلى بنويسم